آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )
207
سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )
اظهار كرد كه اگر به آنجا برويد اين امر اسباب ترقى زياد شما خواهد شد و اگر چنين ميلى داشته باشيد خود من هم با شما همراهى و راهنمايى خواهم كرد . سر آنتوان اين امر را قبول كرد و عازم ايران شد » . يكى از همراهان آنتونى شرلى به نام ژرژ مانورينگ ( G . Manwaring ) نيز همين روايت اخير را دربارهء قصد عزيمت برادران شرلى به ايران نوشته است . به هر تقدير ، سر آنتونى به اتفاق برادر كوچكش رابرت و ساير همراهان روز 17 شوال سال 1006 ق . ( 24 ماه مه 1598 ميلادى ) از بندر ونيز به طرف خاك عثمانى حركت مىكنند و در بندر اسكندرون از بنادر عثمانى از كشتى پياده شده و از آنجا با تحمل صدمات بسيار به حلب رفته و بعد از راه صحراى شام به بغداد و از آنجا به ايران مىآيند و چون شاه عباس آن زمان در قزوين بوده و به آن شهر رفته و به شرحى كه مفصلا توسط ژرژ مانورينگ نوشته شده است وارد قزوين شده و مورد پذيرايى قرار مىگيرند . شاه عباس پس از پذيرايى گوناگون از سر آنتونى شرلى و همراهان ، جملگى را با خود به كاشان و از آنجا به اصفهان برده و شش ماه در آن شهر از آنان پذيرايى مىكند . آنتوان شرلى در اين مدت شاه را به صداقت و صميميت خود معتقد ساخته و در آموختن فنون تازهء جنگ به سربازان ايرانى رنج فراوان مىبرد . سپس به شاه عباس كبير پيشنهاد مىكند كه سفرايى به دربار پادشاهان اروپا بفرستد و با سلاطين اروپا برضد پادشاه عثمانى متحد شود و بدين طريق ولاياتى را كه در آغاز پادشاهى به آن دولت تسليم كرده بود باز گيرد . شاه